وثتی کامنت دوست جان رو دیدم که آمده و تعریف الکی میکند و میگوید بعد مدت ها پست هام را به صورت انفجاری خوانده،نشستم ببینم دقیقا چه خوانده!
اخ که چقدر انگار این چه این هارا نوشته کسی جز من است..
اخ که چقدر این گذر اتفاق نمی افتد و من همینطور فرو میروم و حتی نه اینکه یک جا بایستم،فررررو میروم..
از یک جایی به بعد موقع خواند پست هام فقط داشتم با خودم میگفتم «گر نیک بنگری همه تزویر میکن[یم]»
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
ای عشق ستاد انتخاباتت کو؟!..
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
فقط میخواهم بنشینم و به صورت هنوز ندیده تان خیره شوم و اشک بریزم و هیچ نگویم
و شما فاصله ی بین خواستن و توانستن را بی از من میدانید.که من نه اینکه خودم بخواهم،که نمیتوانم کاری جز این کنم.
.
فاخته ی بی بال و پر..
+که هم آواز شما در قفسی افتاده ست .
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
قِفانَبْکَ* مِن ذِکرتی...
*بایستید گریه کنیم...
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
میدانید
بگذارید آدم ها ازادانه شمارا انتخاب کنند و حتی اگر روزی انتخابتان کردند و بعد پشیمان شدند هیچوقت به رویشان نیاورید تا ازادانه بروند.به زور ماندن جز خودشان شما را هم ازار خواهد داد.
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
از اینهمه فکر مغز درد گرفتم.
یعنی همه ی آدم ها به اندازه من هیچکس رو اونقدر شبیه خودشون ندارن که ته تهش با خودشون حرف میزنن یا فقط من اینطوریم؟
تک دل این بازی من نیستم.شاید تک دل بیخیال ترین آدم این بازی باشه.اما من حتم دارم که همه آدمایی که بهشون مبتلام تک دلن و من خستم از اینهمه فرار و گریز و دنبال و یافت.
من خستم آقایان
من خستم ری رای سید علی صالحی
کاش من هم یک ری را داشتم.
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
تک دل
بعد بیش از یک سال خودش را پیدا کرد و باز گشت
و قسم به حسین علیه السلام
که تا مضطر نشده باشی نخواهی دریافت که سفینه النجاه یعنی چه
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
آخ ایران همیشه رنجور و دردکشیده ی من
آخ ایران خسته ی من
سرانجام
باورت میکنند..
سرانجام
می آید..
باید طاقت بیاوری
باید طاقت بیاوریم
سرانجام نزدیک است
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
هروقت به هَم برسی
آغاز "من"میشوی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی